جمال رضايى
546
بيرجندنامه ( فارسى )
42 - چكلك ور چن [ د ] caklak var can [ d ] : پسر بچّهها تكّه سنگهايى تخت و نازك و كوچك - تقريبا به اندازهء كف دست - پيدا مىكردند و بر لب جويى بزرگ يا استخر يا آبدانى مىايستادند و آن سنگ را با شدّت بر روى آب به طرف جلو مىزدند . سنگ پس از تماس با سطح آب بلند مىشد و منحنىوار پيش مىرفت و دوباره بر سطح آب مىخورد و باز بلند مىشد و . . . هرچه نيرويى كه بر سنگ وارد آمده بود بيشتر بود اين عمل بيشتر تكرار مىشد . برخورد سنگ بر روى آب و بلند شدنش را " چكلك " مىناميدند . بچّهها بر سر دفعاتى كه سنگ بر آب مىخورد و بلند مىشد برد و باخت مىكردند بدينسان كه بازيكن از حريف خود مىپرسيد : " چكلك ورچن " و او تعداد " چكلك " ها را معيّن مىكرد ، اگر بازيكن به همان تعداد " چكلك " مىزد به همان نسبت برنده بود . گاهى هم اين بازى بهصورت مسابقه انجام مىشد . در گويش بيرجند " چكلك " به معنى " حباب روى آب " هم هست . 43 - چوبازى cu bazi ( چوببازى ) : اين بازى چنان كه از نامش پيداست بازى با چوب است و پيش از آنكه " بازى " براى بچّهها باشد يك " رقص " براى نوجوانان و بزرگان است و در حقيقت يك ورزش رزمى است كه چوب در آن نقش " شمشير " را دارد و حركات بازى شباهت بسيار به " حمله " و " دفاع " دارد . اين " بازى " يا " رقص " كه هم اكنون نيز از بهترين و معروفترين رقصهاى جنوب خراسان است در زمان سخن ما نيز بسيار متداوّل بود و با آهنگ " دهل " و " سرنا " اجرا مىشد . 44 - چوپابازى cupa bazi ( چوبپابازى ) : " چوپا " دو چوب بلند است ( اندكى بلندتر از دو متر ) كه در يك سر هركدام - به فاصلهء تقريبى نيممتر از سر آن با چوب " جاپا " يى درست مىكنند و پاها را روى آن " جاپا " ها گذاشته دو چوب را زير بغل مىگيرند و با آن راه مىروند . در زمان سخن ما جوانها با چوپا ( چوبپا ) بازيگرى مىكردند ، مىدويدند ، ورجهورجه مىنمودند ، مسابقه مىدادند و . . . 45 - چوگانبازى cow gan bazi ( چوگانبازى ) : بازى " چوگان " يك بازى اصيل ايرانى است كه از روزگاران كهن در سراسر ايران - بويژه در ميان سپاهيان - معمول بوده و از ايران به ساير سرزمينها برده شده است و نيازى به تعريف ندارد . اين بازى - در زمان سخن ما - در بيرجند شناخته و ميان نظاميان معمول بود و بخصوص در جشنها دو دسته سواركار " چوگانباز " باهم مسابقه مىدادند . محلّ اين بازى يا